بهار
سبزه خرمی دشت چمن باز امد مریم یاس بنفشه به جهان ناز امد
این بهاران خجسته که به دنیا امد سال نو روز دگر هم دم دم ساز امد
شاعر :رخش
برگرفته از : ماهنامه آشنا
ارزش : یک سخن ران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند , یک اسکناس را از جیبش بیرون آورد و پرسید : چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد ؟ دست همه حاضریت بالا رفت . سخنران گفت : بسیار خوب , من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم . و سپس در برابر نگاه های متعجب , اسکناس را مچاله کرد و باز پرسید : چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد ؟ و باز دست های حاضرین بالا رفت . این بار مرد , اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید . بعد اسکناس را برداشت و پرسید : خوب ,حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود ؟ و باز دست همه بالا رفت . سخنران گفت : دوستان , با این بلاهایی که من سر اسکناس آوردم , از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید . و ادامه داد : در زندگی واقعی هم همین طور است , ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبه رو می شویم , خم می شویم , مچاله می شویم , خاک آلوده می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم , ولی این گونه نیست و صرف نظر از اینکه چه بلایی سرمان آمده است , هرگز خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوست مان دارند , آدم پر ارزشی هستیم .
تک سوار
آقا در این دنیایِ ما حرف از خدا نیست رسم تمام این جهان بر بی وفا ایست
مردم دگر در عیش نوش خود اسیرند در خود فروشی، عشق بازی ها کثیرند
خود را به هیچ پوچ دنیا می فروشند بر لحظه ای لذّت در این دنیا بکوشند
مردان مومن گرچه کم هستند اندک پیدا شود هر چند که باشد در جهان تک
عشّاق منجیُّ جوانانش زیادند این مردمان چون کوه در طوفان بادند
این گوهران همچون نگینی در پگاهند در ظلمت تاریکی شب نورماهند
این مخلصان،عشّاق دل،هستند بیدار در انتظار تکسوار پرده بردار
این بنده ها، در غصه غم جمکرانند در انتظار مهدی صاحب زمانند
آقا بیا تا با ظهورت این بیابان پر گل شود زیبا بماند این گلستان
شاعر:رخش
هران شقايقهاي پرپري رادر جنوب خود (بهشت زهراء)دردل خاك ميهمان دارد كه هر مسافري رابه ياد حماسه هاي جاودانشان مياندازد.رايحه دلپذ ير و مشام نواز معطري كه از خاك شهيد سيد احمد پلارك كه پاياني ندارد نظر همگان را به خود جلب ميكند
كساني كه زياد بهشت زهرا ميروند، به او ميگويند شهيد عطري. خيليها سر مزار شهيد سيد احمد پلارك نذر و نياز ميكنند و از خداي او حاجت و شفاعت ميخواهند.
او معجزه خداوند است. ۲-از سنگ قبرش هميشه عطر ترشح ميكند، هميشه نمناك است و هم بوي گلاب و گلهاي معطر دارد.هيچ وقت روز سر مزار شهيد سيد احمد پلارك خالي نيست هميشه ميهمان دارد
۳-*شهيد پلارك از زبان مادرش** در 13 سالگي تا به هنگام شهادت 23 سالگي نماز شبش ترك نگرديده بود. شبهاي بسياري سر بر سجده عبادت با خداي خود نجوا مي كرد و اشك مي ريخت... اشكهاي شهید سيد احمد پلارك امروز رايحه معطري است كه انسانها را تسليم محض اراده و قدرت آفريدگارش ميكند. تشريف ببريد زيارت كنيد. آنگاه مطمئن باشيد با خلوص بيشتري پرودگار بلند مرتبه را عبادت مي كني
دنقل از بستگان شهيد ( كتاب خاطرات شهيد پلارك-قسمت شفاعت)
در قسمت شفاعت این کتاب به نقل از یکی از آشنایان شهيد سیداحمد پلارک می خوانیم، شبی شهيد سیداحمد را در خواب دیدم از او خواستم مرا شفاعت کند که سیداحمد گفت: نمی توانم تو را شفاعت کنم تنها وقتی تو را شفاعت می کنم که نماز بخوانید و به آن توجه و عنایت داشته باشید، همچنین زبانتان را از غیبت نگه دارید درغیر این صورت هیچ کاری از دست من برنمی آید.
وصيت نامه شهيد پلارك
بسم ا... الرحمن الرحیم سـتایش خدای را که ما را به دین خود هدایت نـمود و اگر مـا را هـــدایت نمی کردما هـدایت نمی شــدیم السلام علیک یا ثارا... ای چراغ هدایت و کشتی نجات ، ای رهبر آزادگان ، ای آموزگار شهادت بر حران ای که زنـــده کردی اسلام را با خونت و با خون انــصار و اصــحاب باوفایت ای که اسلام را تا ابــــد پایدار و بیمـه کردید .
یا حسین(ع) دخیلم آقا جانم وقتی که ما به جبهه می رویم به این نیت می رویم که انتقام آن سیلی که آن نامردان برروی مادر شیعیان زده برای انتقام آن بازوی ورم کرده و گرفتن انتقام آن سینه ســــوراخ شده می رویم . سخت است شنیدن این مصیبتها خدایا به ما نیرویی و توانی عنایت کـن تا بتوانیم بـرای یـاری دینت بکار ببندیم . خدایا به ما توفیق اطاعت و فــرمانبرداری به این رهبر و انقـــلاب عنایت بفرما . خـــــدایا توفیق شناخت خودت آنطور که شـــــهداء شناختند به ما عطا فرما و شهداء را از ما راضـی بفرمــا و ما را به آنها ملحق بفرما .خدایا عملی ندارم که بخواهم به آن ببالم ، جز معصیت چیزی ندارم و ا... اگر تو کمک نمی کردی و تو یاریم نمی کردی به اینجا نمی آمدم و اگر تو ستــارالعــیوبی را بر می داشــتی میدانم کـه هیچ کدام از مردم پیش من نمی آمدند ، هیچ بلکه از من فرار می کردند حتی پدر و مادرم . خدایا به رمت و مهربانیت ببخش آن گناهانیکه مانع از رسیدن بنده به تو می شود . الهی عفو... بر روی قبرم فقط و فقط بنویسید ( امام دوستت دارم و التماس دعا دارم ) که میدانم بر سر قبرم می آید .
ظهر عاشورا 24/6/1365
سید احمد پلارک
منبع
www.askquran.ir
سوی تجلی خدا می روی سید ما کرببلا میروی
در عجب حیرت سردرگمم مات تماشای چنین مردمم
نامه نوشتن به حسین علی بعد شهیدش بکردن همی
وای بر این مردم کوفی نصب طفل حسین مانده بدان خشک لب
اب ندادن به ان طفل ماه تیر بخورد گردن ان طفل شاه
مردم کوفی نصب ان زمان فتنه گر بی بصر این جهان
هردو به یک راه روش می روند هردو به یک راه منش می روند
بی بصری هست کلید خطا بی بصری هست کلید جفا
رخش اگر بیم خطا در تو هست سید ما خامنه ای رهبر است
شعر مقایسه فتنه 88و حادثه کربلا
شاعر alimy
کلیپ امام حسین با صدای امیرمحمد متقیان
آهنگ زیبای امیرمحمد برای امام حسین (ع)
نماهنگ “امام حسین (ع) ” با صدای امیر محمد متقیان شاعر : امیر پیر نهان – آهنگساز : مهرداد نصرتی -تنظیم:رامین عبداللهی- تصویر و تدوین : علی زارع – مدیر تولید:محمدحسین خلیفه- کارگردان : احمد درویشعلی پور – تهیه کننده : مسلم آقا جان زاده-محرم ۱۴۳۴
ولانا شمسالدین یا کمالالدین محمد وحشیبافقی یکی از شاعران نامدار سدهٔ دهم ایران است که در سال ۹۳۹ هجری قمری در شهر بافق چشم به جهان گشود. دوران زندگی او با پادشاهی شاه تهماسب صفوی و شاه اسماعیل دوم و شاه محمد خدابنده همزمان بود.
وی تحصیلات مقدماتی خود را در زادگاهش سپری نمود. وحشی در جوانی به یزد رفت و از دانشمندان و سخنگویان آن شهر کسب فیض کرد و پس از چند سال به کاشان عزیمت نمود و شغل مکتب داری را برگزید. وی پس از روزگاری اقامت در کاشان و سفر به بندر هرمز و هندوستان، در اواسط عمر به یزد بازگشت و تا پایان عمر ( سال ۹۹۱ هجری قمری) در این شهر زندگی کرد.
آثار وحشی
این شاعر بزرگ روزگار خود را با اندوه و سختی و تنگدستی و تنهائی گذراند و دراشعار زیبا و دلکش او سوز و گداز این سالهای تنهایی کاملا مشخص است . وی غزل سرای بزرگی بود و در غزلیات خود از عشقهای نافرجام، زندگی سخت و مصائب و مشکلات خود یاد کرده است.
کلیات وحشی متجاوز از نه هزار بیت و شامل قصیده، ترکیب بند و ترجیع بند، غزل، قطعه، رباعی و مثنوی است.
وحشی دو منظومهٔ عاشقانه دارد. یکی ناظر و منظور که عشق همجنسگرایانه پسران شاه و وزیری را بر یکدیگر روایت میکند. و دیگری فرهاد و شیرین به استقبال از خسرو و شیرین نظامی. مثنوی نخستین به سال ۹۶۶ به پایان رسید و ۱۵۶۹ بیت است و اما مثنوی دوم که از شاهکارهای ادب دراماتیک پارسی است، هم از عهد شاعر شهرت بسیار یافت لیکن وحشی بیش از ۱۰۷۰ بیت از آن را نساخت و باقی آن را وصال شیرازی شاعر مشهور سده سیزدهم هجری (م ۱۲۶۲) سروده و با افزودن ۱۲۵۱ بیت آن را به پایان رسانیدهاست. شاعری دیگر به نام صابر بعد از وصال ۳۰۴ بیت بر این منظومه افزود.
مثنوی معروف دیگری که وحشی به پیروی از نظامی سروده «خلد برین» است بر وزن مخزنالاسرار و مرتب بهشت روضه. مثنویهای کوتاهی از وحشی در مدح و هجو و نظایر آنها بازمانده که اهمیت منظومههای یادشده را ندارد.
نمونه ای از اشعار وحشی
آه تا کی ز سفر باز نیایی بازآ/اشتیاق تو مرا سوخت کجایی بازآ
شده نزدیک که هجران تو ما را بکشد/گر همان بر سر خون ریزی مایی بازآ
کرده ای عهد که بازآیی و ما را بکشی/وقت آن است که لطف بنمایی بازآ
رفتی و باز نمی آیی و من بی تو به جان/جان من اینهمه بی رحم چرایی بازآ
وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی/گرچه مستوجب صدگونه جفایی بازآ
نام کتاب | نویسنده | موضوع | حجم | دریافت فایل |
ناظر و منظور | وحشی بافقی | شعر کلاسیک | 1.10 MB | دانلود |
رباعیات | وحشی بافقی | شعر کلاسیک | 71.2 KB | دانلود |
منظومه خلد برین | وحشی بافقی | شعر کلاسیک | 347 KB | دانلود |
منتخب اشعار | وحشی بافقی | شعر کلاسیک | 853 KB | دانلود |